مرتضى مطهرى

88

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

اما اينكه گفته شده است حركت مستديرهء فلك حركت طبيعى است ، مىتوان در آن مناقشه كرد . چه مانعى دارد كه حركت مستديره غير طبيعى باشد ، مثلًا ستاره به طور طبيعى ( به تبع فلكى از افلاك ) از مغرب به مشرق حركت مىكند و در همان حال به تبع فلك الافلاك به صورت عرضى و قسرى و غير طبيعى از مشرق به مغرب حركت مىكند . حركت دوم در عين اينكه مستديره است ، غير طبيعى است . چه مانعى دارد كه همه حركات مستديره غير طبيعى باشد و حركت طبيعى فلك ( كه لازمه هر جسم اين است كه داراى يك ميل طبيعى و يك مبدأ حركت طبيعى بوده باشد ) همان حركت مستقيمه باشد كه ما فرض كرديم . اگر گفته شود : حركت ستاره از مشرق به مغرب ، قسرى و غير طبيعى نيست زيرا حركت قسرى حركتى است كه ميان آن و حركت طبيعى « تضاد » وجود داشته باشد و ميان حركات مستديره « تضاد » وجود ندارد . جواب مىگوييم اين يك سفسطه است ، چرا ميان حركات مستديره « تضاد » وجود ندارد ؟ آيا ممكن است يك جسم در آن واحد با حركت مستديره هم به سوى مشرق حركت كند و هم به سوى مغرب ؟ اين سخن كه ميان حركات مستديره تضاد نيست ، نوعى بازى با لفظ و اصطلاح و نوعى نامگذارى است كه يك جا را « تضاد » بناميم و جاى ديگر را نناميم . جواب : خدا تو را توفيق دهد ، تو با بيان خودت مقدماتى را پذيرفتى كه همانها براى حل اشكال كافى است . گفتى محال است كه فلك رو به بالا برود به خاطر عدم خلأ ( فضاى خالى ) و گفتى محال است رو به مركز حركت كند به خاطر پيوستگى اجزاء . اكنون من مىگويم فرضا جسم فلك پيوسته نبود و تكه تكه شدن اجزائش ممكن بود ، بازهم محال بود كه در فلك قوهء ميل به مركز وجود داشته باشد ، زيرا اگر فلك به سوى مركز حركت كند يا اين است كه عناصر تغيير مكان مىدهند و مواضع طبيعى خود را خالى مىكنند و يا آنها نيز در موضع طبيعى خود باقى مىمانند ( با نوعى تكاثف ) . در صورت اول لازم مىآيد كه عناصر دائما در حال « قسر » باشند و قسر چيزى است كه هم اصول علم الهى و هم اصول علم طبيعى آن را محال مىداند ، و در صورت دوم مستلزم خلأ است كه اصول علم طبيعى آن را باطل شناخته است ( زيرا فضايى كه قبلا فلك پر كرده بود خالى مىماند ) . پس فلك ، نه در پايين مكانى كه قرار دارد و نه در بالاى آن ، محل طبيعى ندارد ، و بلكه امكان آن هم نيست ، يعنى محال است كه داشته باشد زيرا مستلزم محالاتى است كه بدان اشاره شد : يا خلأ و يا لزوم خروج دائمى عناصر از موضع طبيعى .